Status             Fa   Ar   Ku   En   De   Sv   It   Fr   Sp  

m-hekmat.com 2002-09-13 اين مطلب هنوز مقابله و تصحيح نشده است.

پيشگفتار
منتخب آثار لنين


1
کتاب حاضر شامل ٦ مقاله از لنين و بخش عمده اى از سخنرانيها، طرح قطعنامه ها و ... او در کنگره سوم حزب کارگر سوسيال دمکرات روسيه است. اينکه اين مقالات، عليرغم تعلق به دوره اى خاص از مبارزات مارکسيست هاى انقلابى روسيه، امروز چه درس هاى گرانبهائى براى جنبش کمونيستى جهان عموما، و جنبش کمونيستى ايران خصوصا در بردارد، نکته اى است که از نظر تيزبين يک خواننده کمونيست پنهان نخواهد ماند. ما در اينجا تنها به چند تاکيد مختصر اکتفا ميکنيم.
2
نخست بايد به شيوه برخورد لنين به "انقلابيون سوسياليست" و نارودنيسم اشاره کرد. چهار مقاله اى که در اين مجموعه به اين مساله مربوط مى شوند (از نارودنيسم تا مارکسيسم، دمکراسى و نارودنيسم در چين، احياى سوسياليسم عاميانه و...، ترودويک ها و دمکراسى کارگرى) در طول ده سال (١٩١٢-١٩٠٢) نگاشته شده اند. اما جوهر برخورد لنين در تمامى آنها يکسان است. شيوه برخورد لنين به اس آرها (انقلابيون سوسياليست) که اهميت مبارزه سياسى را از مارکسيست ها پذيرفته بودند ولى در عين حال به اصل نارودنيکى ويژگى اقتصاد دهقانى روسيه و اهميت نقش "رنجبران دهقانى"، يعنى خرده بورژوازى روستا در انقلاب سوسياليستى وقادار مانده بودند، از هر ابهامى خالى است. لنين بر اساس عملکردهاى روز به روز اس آرها موضع خود را نسبت به آنها مشخص نميکند، بلکه پيگيرانه از مارکسيسم به عنوان يگانه تئورى علمى سوسياليسم دفاع ميکند و بر اين پايه، "سوسياليسم عاميانه" اس آرها را بيرحمانه مورد انتقاد قرار ميدهد.
3
ملحوظ داشتن جوهر دمکراتيک نظرات اس آرها، هيچگاه موجب نميشود که لنين ماهيت بورژوائى "سوسياليسم" آنان را پرده پوشى کند و يا در نقد کوبنده توهمات خرده بوژوائى آنان اندکى تعلل ورزد. لنين روش پرولتاريا را نسبت به اس آرها، بعنوان "نمايندگان چپ ترين جناح بورژوا-دمکراسى" روسيه چنين تعيين ميکند:
4
"نزد ما، همچنانکه نزد بقيه دنيا، سوسيال دمکرات ها مى بايد توهمات ناگزير بورژوا - دمکرات ها و جهل آنان از ماهيت خويش را بيرحمانه افشا کنند. نزد ما، همچنانکه نزد بقيه دنيا، پرولتارياى آگاه مى بايد از بورژوا- دمکرات ها در مخالفتشان با بقاياى سرواژ و مبارزه شان عليه اين بقايا، پشتيبانى نمايد، بى آنکه لحظه اى فراموش کند که طبقه اى است قائم به ذات، و اينکه هدف طبقاتى اش سرنگونى بورژوازى است".
5
اکنون اين شيوه برخورد لنين را مقايسه کنيد با برخوردهاى رايج در جنبش کمونيستى ما به نيروئى چون سازمان مجاهدين که مشى حاکم بر آن دهها بار عقب تر از اس آرها و آشکارا ليبرالى است. نکته آموختنى ديگر از برخورد لنين به اس آرها- به بيان امروز ما- مساله محتواى انقلاب دمکراتيک است. لنين، چون هر کمونيست واقعى ديگر، تنها پرولتاريا و يک انقلاب سوسياليستى را قادر به نابودى سرمايه دارى ميداند و بشدت با اس آرها که همچون نارودنيک ها، بر اين عقيده بودند که توده هاى دهقانى به همراه کارگران در يک انقلاب سرمايه دارى را نابود خواهند ساخت، مقابله ميکند و بى يايه بودن اين پندار آنان را که انقلاب دمکراتيک روسيه داراى "خصلت غير بورژوائى" است، به روشنى نشان ميدهد. مايه تاسف بسيار است که هشتاد سال پس از اس آرهاى روسى که لااقل ادعاى مارکسيست بودن نمى کردند، در ايران کسانى يافت ميشوند که همان نظرات اس آرها را اينبار تحت نام مارکسيسم، رواج ميدهند. تنها تفاوت شايد در اين باشد که اس آرهاى ايرانى بجاى خرده بورژوازى ده، عمدتا خرده بورژوازى شهر را نشانده اند! لنين ٧٥ سال پيش به چنين روشنفکران انقلابى هشدار داده است که سعى در جازدن مبارزات خرده بورژوازى بعنوان مبارزاتى عليه مالکيت بورژوائى عاقبت به اين منجر خواهد شد که:
6
"مالکيت بورژوائى و در همان حال رنجبران دهقانى (خرده بورژوازى ده) عبارت پردازى سوسياليستى روشنفکران انقلابى دمکراتيک را بنفع مبارزه
عليه سوسياليسم مورد بهره بردارى قرار خواهند داد." (پرانتز و تاکيد از ماست)
7
مقالات ديگر اين کتاب، در واقع بصورت مکملى بر کتاب "دو تاکتيک ..." لنين، گوشه هائى از مبارزه مارکسيسم انقلابى عليه اپورتونيسم در سوسيال دمکراسى روسيه را در برخورد با انقلاب ١٩٠٥ و بويژه در برخورد به مساله تاکتيک شرکت يا عدم شرکت سوسيال دمکراسى در دولت موقتى که مى بايست با سقوط تزاريسم استقرار يابد، روشن مى سازد. بلشويک ها و منشويک ها هردو بر سر خصلت بورژوا دمکراتيک انقلاب توافق داشتند، اما آنجا که پاى استنتاجات تاکتيکى از اين ارزيابى مشترک به ميان مى آمد، دره اى عميق، به عمق اختلاف مارکسيسم و اپورتونيسم و به عمق اختلاف منافع دو طبقه پرولتاريا و بورژوازى، اين دو را از يکديگر جدا ميکرد. منشويک ها از خصلت بورژوا دمکراتيک انقلاب ١٩٠٥ به نفى رهبرى و هژمونى پرولتاريا در انقلاب، سپردن رهبرى به دست بورژوازى ليبرال و نفى شرکت در دولت موقت انقلابى که مى بايست به جاى استبداد بنشيند مى رسيدند. آنان اين گفته انگلس را:
8
"بدينترتيب مصيبتى که ممکن است گريبانگير رهبر يک حزب افراطى گردد آنست که وى در دورانى مجبور به در دست گرفتن دولت شود که جنبش هنوز به بلوغ لازم براى سلطه طبقه اى که او نمايندگى اش را برعهده دارد ... نرسيده باشد"، تحريف ميکردند و از آن بهانه اى براى کنار کشيدن پرولتاريا از اعمال اراده از بالا، از طريق شرکت در يک دولت انقالب و کشيدن او به دنبال بورژوازى مى ساختند. بگفته لنين:
9
"اينان اشک مى ريزند که شرکت در دولت موقت انقلابى بهمراه بورژوا دمکراتها مفهومش صحه گذاشتن بر نظام بورژوائى است. مفهومش تضمين تداوم زندان و پليس، بيکارى و فقر، مالکيت خصوصى و فحشا است. اين استدلالى است درخور آنارشيست ها و يا نارودنيک ها".
10
در مقابل، بلشويکها که انقلاب دمکراتيک را تحولى در خدمت حرکت پرولتاريا بسوى سوسياليسم مى دانستند ولذا خواهان تحقق هرچه همه جانبه تر و کامل تر اهداف دمکراتيک آن بودند، مصرانه بر ضرورت شرکت کمونيست ها در دولت موقت انقلابى، و آنهم در اتحاد با دهقانان و نه با بورژوازى ليبرال، پاى فشردند. استدلال لنين، در پاسخ به منشويک هائى که از يکسو پرولتاريا را از شرکت در دولت موقت انقلابى، به اين بهانه که شريک جرم بورژوازى خواهد شد، بر حذر مى داشتند، اما از سوى ديگر او را به دنباله روى از بورژوازى فرا مى خواندند، چنين بود:
11
"اگر ما، مردم انقلابى، يعنى پرولتاريا و دهقانان" مى خواهيم عليه استبداد در کنار هم مبارزه کنيم، بايد تا به آخر در کنار هم عليه آن مبارزه کنيم، بهمراه هم نابودش سازيم، و در دفع تلاش هاى محتوم براى بازگرداندن آن در کنار هم باشيم".
12
اما لنين بلافاصله براى "اجتناب از هرگونه سوء تفاهم" ايده اى را که بعدها در آستان انقلاب کبير اکتبر، جوهر تزهاى آوريل و بحثهاى "نامه هائى از دور" او را تشکيل ميدهد (بخصوص رجوع کنيد به نامه اول "ارزيابى وضع فعلى"، جزوه در باره تاکتيک ها)، چنين بيان ميدارد:
13
"بار ديگر بگوئيم که درک ما از جمهورى نه تنها و نه تا آن اندازه يک شکل حکومتى، که بيشتر مجموعه تغييرات دمکراتيک پيش بينى شده در برنامه حداقلمان ميباشد."
14
و تنها براى تحقق و دفاع از اين "مجموعه تغييرات دمکراتيک" است که لنين و بلشويک ها وظيفه شرکت در دولت موقت انقلابى و برپائى ديکتاتورى انقلابى دمکرايتک پرولتاريا و دهقانان را در مقابل خود قرار ميدهند:
15
"چنانچه دستگاه استبدادى روسيه، حتى در اين مرحله، نتواند از طريق (اعطاء) يک مشروطه خشک و خالى جان خويش را نجات دهد، چنانچه نه تنها متزلزل که واقعا
سرنگون شود، آنگاه واضح است که اعمال يک نيروى انقلابى عظيم براى دفاع از اين دستاورد ضرورت خواهد يافت. اين "دفاع"، اما، چيزى جز ديکتاتورى انقلابى دمکراتيک پرولتاريا و دهقانان نيست!"
16
قطعنامه ها و گزارشات بلشويک ها، و نيز پلميک هاى لنين با مارتينف و پلخانف که در اين مجموعه آمده اند، اسناد زنده اى از شيوه برخورد پرولترى به انقلاب دمکرايتک بدست ميدهند. بلشويک ها انقلاب دمکراتيک را زمينه اى براى بسيج پرولتاريا و به عنوان "پيش درآمد" انقلاب سوسياليستى مى دانستند و لذا براين مصر بودند که پرولتارياى انقلابى براى تحقق تحولات راهگشاى مبارزه طبقاتى خويش، به فشار از پائين قناعت نورزد و خود، آگاهانه و قاطعانه با شرکت در يک دولت موقت انقلابى تحقق اين تحولات را از بالا تسريع و پيگيرى نمايد. تمام موضع بلشويک ها در اين فراخوان لنين به کمونيست ها خلاصه ميشود:
17
"نه رفقا، هزار بار نه! نترسيد از اينکه بر شرکت، شرکتى پرتوان و تا به آخر بهمراه بورژوا دمکرات هاى انقلابى در يک انقلاب جمهوريخواهانه خويشتن را بيالائيد. درباب خطرات چنين شرکتى مبالغه نکنيد. پرولتارياى متشکل ما از عهده اين خطرات برخواهد آمد. کارى که در عرض چند ماه در ديکتاتورى انقلابى پرولتاريا و دهقانان انجام خواهد گرفت بيش از دهها سال کاريست که در جو آرام و خرف کننده رکود سياسى انجام ميگيرد. اگر پس از نهم ژانويه طبقه کارگر روسيه توانست در شرايط بردگى سياسى متجاور از يک ميليون پرولتر را براى عمل پيگيرانه، منضبط و دستجمعى بسيج کند، پس ما، باوجود ديکتاتورى انقلابى دمکراتيک، چندين ميليون شهرى و روستائى فقير را بسيج خواهيم کرد، و انقلاب سياسى روسيه را پيش درآمد انقلاب سوسياليستى اروپا قرار خواهيم داد."
18
مسائل انقلاب ١٩٠٥ بى شک نعل به نعل در انقلاب ما تکرار نشده و نميشوند، اما رويزيونيسم و اپورتونيسم از برنشتاين تا کنون در محتواى واقعى خود تنوع چندانى نداشته است. رويزيونيسم و اپورتونيسم در برخورد به انقلاب دمکراتيک، هرقدر شرايط ويژه کشورهاى مختلف بروز متنوعى به آن بخشد، از ارکان معين و نسبتا باثباتى برخوردار است. لنين چه چيز را اساس برخورد اپورتونيستى منشويک ها ميداند؟
19
"اساس اين بحث را يک درک نادرست تشکيل ميدهد. در اين استدلال انقلاب دمکراتيک و انقلاب سوسياليستى، مبارزه بخاطر جمهورى (دربرگيرنده تمامى برنامه حداقل ما) و مبارزه بخاطر سوسياليسم خلط شده است."
20
و اين دقيقا اساس تئوريک انحرافات جنبش کمونيستى ما را در برخورد به انقلاب حاضر تشکيل ميدهد. منشويسم ايران، اما از خصلت ويژه اى برخوردار است: منشويسم ايران منشويسمى وارونه است. منشويکها در روسيه از هراس اينکه شرايط تاريخى امکان اعمال ديکتاتورى پرولتاريا و سوسياليسم را در انقلاب ١٩٠٥ به پرولتارياى انقلابى روسيه نميدهد، يعنى به اعتبار عدم امکان تحقق برنامه حداکثر سوسيال دمکراسى، از شرکت در دولت موقت انقلابى سرباز ميزدند و به اين ترتيب پرولتاريا را از استفاده از موثرترين ابزار پيشبرد وظايف دمکراتيک و تحقق برنامه حداقل او، محروم مى ساختند. اساس اين بحث، همانطور که لنين تاکيد ميکند، خلط کردن برنامه حداکثر و حداقل و نديدن مکان و جايگاه هريک در جريان يک انقلاب دمکراتيک است. منشويک هاى ما، که ديرى نيست از اتوپى سرمايه دارى ملى و مستقل لفظا دست کشيده اند، از انقلاب دمکراتيک يک هدف درخود ميسازند و به اين توهم دچار ميگردند که رژيم سياسى انقلابى حاصل پيروزى اين انقلاب -جمهورى دمکراتيک خلق - قادر به انجام تحولات سوسياليستى نيز خواهد بود. آنها نابودى سرمايه دارى، ازبين بردن بيکارى، و بسيارى تحولات ديگر را که در برنامه حداکثر ما، سوسياليسم، جاى دارند، مستقيما در دستور کار انقلاب دمکراتيک و جمهورى انقلابى حاصل از آن قرار ميدهند. اين نيز معنائى جز دست کشيدن از مبارزه واقعى براى تحقق برنامه حداکثر، يعنى مبارزه براى سيوسياليسم، مبارزه اى که خود ميبايد پرولتاريا را از جمهورى انقلابى فراتر برد و به ديکتاتورى طبقاتى اش برساند نميتواند داشته باشد. اساس اين بحث هم، بعد از ٧٥ سال، همان خلط کردن برنامه حداقل و حداکثر کمونيست ها و جايگاه هريک در انقلاب ما است. شکل کامل اين انحراف چيزى جز تز راه رشد غير سرمايه دارى نيست که گرچه بسيارى از نيروهاى جنبش کمونيستى، عملا به دليل مرزبندى سياسى خود با مدافع خيانتکار آن، حزب توده، با آن مرزبندى نموده اند. اما در واقع هريک به درجه اى اين نظريه ضد پرولترى و ادراکات بنيادى آنرا در تئورى و احکام برنامه اى خود منعکس ميکنند.
21
جنبش کمونيستى ايران، که امروز اين فرصت را دارد تا سير تکامل خيانت منشويک هاى روسيه را بداند و بفهمد، اساس و جوهر نظرات انحرافى آنان را دريابد و آنرا در هر لباس و در هر زمان و مکان تشخيص دهد، وظيفه دارد که پيگير و قاطع، با همان قاطعيتى که لنين و بلشويک ها با منشويسم مبارزه مى کردند، با پوپوليسم هم ريشه و هم جهت با آن که امروز برجنبش کمونيستى ما حاکم است، به مبارزه اى بى امان برخيزد، آنرا رسوا و طرد سازد و صفوف خود را حول برنامه اى لنينى منسجم و متحد کند. اين يکى از وظايف مبرم و حياتى کمونيست ها در مقطع حاضر از انقلاب ايران و پيش شرط اساسى تشکيل حزب کمونيست است.
22
اتحاد مبارزان کمونيست
23
منصور حکمت
24
٢٣ بهمن ماه ١٣٥٩



hekmat.public-archive.net #0050fa